بردیابردیا، تا این لحظه: 15 سال و 27 روز سن داره

برای پسرم بردیا

سال 1392 مبارک شازده پسرم

         عید اومد گل پسرم و دومین عیدیه که خداوند بهترین عیدیشو به ما داده و تو در کنار سفره هفت سین پیش مایی و بهترینهارو تو سال جدید برای ما میاری و قدمت پر از برکت برای ما بوده پسرم خیلی خوشحالم که تورو دارم دوستت دارم خیلی خیلی                    زمان تحویل سال تو خواب بودی البته ساعت 30/2 بعد از ظهر بود ولی شما خواب بودی عصر رفتیم خونه آقا جون و خونه مامان و بابای بابایی و بعدش هم شام خونه مامان مینو بودیم و بعد هم یکی یکی فامیلها ........ دیروز هم رفتی...
5 فروردين 1392

پایان 18 ماهگی شازده خوشگلم

عزیز دلم پسر خوشگل و نازم امید زندگیم نفسم امروز 28 اسفند 1391  ماهگیت هم تموم شد یعنی 1 سال نیمگیت مبارک هوراااااااااااااااااااااا    هورااااااااااااااا  18 اسفند تولد بابایی بود و مامان طاطا و بابا منصور و عمه نیکا و عمو سعید و آقاجون اومدن خونمون (بابایی و سوپرایزش کردیم) کلی عذاهای خوشمزه درست کردم البته توام کلی کمکم کردیا قربونت برم. پسر خوشگلم تو این ماه اسفند خیلی سرمون شلوغ بود مامان کلی کار داشت و همش آرایشگاه بودم وقت نکردم برات خاطره بنویسم آخرین روز کارمم 24 اسفند بود یعنی روز تولدم خسته و کوفته ساعت 9.30 شب از آرایشگاه اومدم دیدم بابایی همرو دعوت کرده خونمون خاله مهنازینا و دائی مسعو...
28 اسفند 1391

شازده در پایان 17ماهگی

شازده کوچولوی مامان امروز ماهت تموم شد و رفتی تو 18 ماهگی و داره 1 سالو نیمت می شه پارسال عید 6ماهت بود امسال عید 1 سال و نیم وایییی باورم نمی شه پسر خوشگل مامان و بابا داره بزرگ می شه.....                                                                            ...
27 بهمن 1391

چرا وبلاگو دوست دارم؟؟؟؟؟؟

این یه بازیه وبلاگه که توسط مامان پارسا جون بهش دعوت شدم و باید بنویسم که چرا وبلاگو دوست دارم : من همیشه دوست داشتم که از زمان کودکیم بیشتر یادم می موند یا مامان مهربونم بیشتر برام از اون موقع ها تعریف می کرد ولی خب ذهن آدمی فراره و همه چیز یادم آدم نمی مونه و به همین علت وقتی فهمیدم خداوند بزرگ به من هدیه آسمونی داده و من و رو قابل دونسته تا مادر باشم تصمیم گرفتم تا همه خاطرات شازده کوچولوم رو بنویسم و تا وقتی که بزرگ شد هم خودش این وبلاگ رو ادامه بده و از اون مهمتر که بدونه چقدر دوستش دارم و برای به دنیا اومدنش چقدر لحظه شماری کردم. و این بود علت دوست داشتن وبلاگم بهاره مامان بردیا و اما قانون این بازی اینکه سه تا از دوس...
27 بهمن 1391

بازم نی نی پارتی دی ماه 1391

چند وقت پیش رفتیم خونه شاینا خانم مهمونی کلی از دوستانت اونجا و خیلی روز خوبی بود و خوش گذشت از یه طرف هم آخرین باری بود که هامون خان و می دیدیم یکی از دوستات برای زندگی رفت کانادا انشالا اونجا خوشحال و موفق با پدر و مادر دوست داشتنیش زندگی کنه یه جمله برای هامون خان از طرف بردیا : هامون دوست عزیزم همیشه به یادت می مونم و همیشه دوستت دارم اینم چند تا عکس از مهمونی و آخرین ملاقات با هامون خان عزیز ...
12 بهمن 1391

بازم دندون آقا بردیا

شازده کوچولوی مامان بزرگتر شده و بازم دندون در آورده الهی قربون خودت و دندون های صدفی قشنـــــگت برم من عزیــــــــزم دو تا دندون های شماره 2 پایین با هم دراومده (یعنی 4 تا پایین دندون داری) 2تا هم دندون کرسی بالا درآوردی (یعنی 6 تا هم دندون بالا داری) جمعا تا 16 ماهگیت 10 تا دندون داری عشقــــــــــــــــــــــــــــــــم                      ...
11 بهمن 1391

پایان 16 ماهگی شازده پسرم

خوشگل مامان عسل بابا امروز  ماهت تموم شد و وارد 17 ماهگیت شدی ماشالا ... دیروز سه شنبه خونه شاینا خانم نی نی پارتی بودیم خیلی بهمون خوش گذشت و کلی هم با دوستات بازی کردی از گارهای جدیدت هم که بگم تقریبا اسم همه چیز و می دونی مثلا بردیا جیش کردی یا پی پی کردی بدو بدو می ری سمت دستشویی یعنی بیام بشورمت یا می گم بلوزت کجاست می ری تو اتاقت و بلورت و میاری یهنی به کل اسم همه چیز و می دونی و وقتی باهات حرف می زنم خوب گوش می دی و انجام می دی دیشب خوابت نمی برد با هم تو اتاقت نشستیمو حرف می زدیم منم موهاتو شونه می کردم بردیا وافعا می فهمدیدی من چی می گم یعنی آخر هوشی خیلی بهت افتخار می کنم ماشالا .... اینم از عکسهای نی نی پارتی...
28 دی 1391

یه ویروس بد

١٨ دی تولد دائی علی بود و همه خونه مامان مینو دعوت بودیم غذا هم کباب بود و از اونجا که خیلی کوبیده دوست داری زیاد خوردی و یه عالمه میوه تازه همش شمع دائی علی رو هم فوت می کردی خلاصه فردای اون روز بیرون روی پیدا کردی اما نه زیاد منم زیاد توجه نکردم آخه سوپ قلم هم بهت داده بودم فکر کردم از اونه ..... شب شد و بابایی اومد گفت فرداش دو تا امتحان داره منم گفتم پس زود بخوابیم و خوابیدیم که شما ساعن 1 یهو از خواب پریدی و نخوابیدی تا 3 که دوباره بیرون روی و همراه با تب وای نمی دونی وقتی دیدم بدنت گرمه چه خالی شدم عزیزم تا ساعت 6 صبح خواب و بیدار بودم که دیدم وژبا وجودی که بهت استامینوفن داده بودم تبت رفته بود بالا بابایی هم بیدار شد و رفتیم بیمارستا...
25 دی 1391

چند تا عکس از شازده بردیا

عشــــــــــــــــق بی انتهـــــــــای مـــــا      چند روز پیش هم رفتیم پیش دکتر نریمان قدت : 79  وزنت : 500/10 وزنت زیاد نشده خوب ولی قدت 3 سانت زیاد شده بود و دکترت بهت پدیا شور داده یه نوع میان وعدست و شیر خشکت هم شد bebejunior . کارهای جدیت هم : توپ شوت کردن تلفن حرف زدن حرف ردن با من (البته من چیزی نمی فهمم) صدا کردن من وقتی هم خرابکاری می کنی بدو دو میای و من و صدا می کنی و دنبال خودت می بری عزیزم قیمتهای وسایلت : شیر خشک ببجونیور : 12000 تومن پوشک پریما: 50000 تومن پدیا شور: 16500 تومن قطره مولتی ویتامین یورو ویتال : 26000 تومن سرلاک : 5000 تومن شیشه شیر...
11 دی 1391

بردیا و نی نی پارتی خونه شازده رادین

پنجشنبه 7 دی خونه شازده آرتین دعوت بودیم همزاد جنابعالی ایشون هم 28 شهریور به دنیا اومده کلی از دوستات بودن و همتون هم مثه هم شیطون دیگه سرگرم کردن شماها برای عکس گرفتن ازتون کار سختی شده تازه وقتی بغل همدیگه می شونیمتون همدیگه رو اذیت می کنید موهای همدیگه رو می کشید یا گاز و ... وای از دست شما فینگیلیها خدا کنه وقتی بزرگ شدین دوستهای خوبی برای همدیگه باشید                                    بعد از نی نی پارتی هم شب خونه عمه نیکا دعوت بودیم اونجا هم کلی خوش گذشت و...
11 دی 1391