بردیابردیا، تا این لحظه: 15 سال و 28 روز سن داره

برای پسرم بردیا

نی نی پارتی شازده آرتین

٥/٥/٩١ خونه شازده آرتین دعوت بودیم اونجا کم کم می خواستی 4دست و پا بری ولی چند قدم می رفتی و می خوردی زمین تقریبا همه دوست جونات بودن خیلی بهت خوش گذشت با دوستات (البته به مامانی هم خیلی خوش می گذره با مامانهای دوستات)                                                                        ...
20 مرداد 1391

بالاخره 4 دست و پا رفتن جنابعالی

تقریبا 9 مرداد 91 یه روز صبح که از خواب پا شدی و طبق معمول صبحانه خورده بودی و مشغول بازی با اسباب بازیهات بود من هم که توی آشپزخونه کار داشتم یهو چشمم بهت افتاد و دیدم داری 4دست و پا می ری البته خیلی میلرزیدی فکر کنم می ترسیدی من خشکم زده بود آخه همش 4روز بود که داشتی سینه خیز می رفتی قربونت برم عسلیییییییییییی (البته اینم بگم اگه دیر تو وبلاگت نوشتم خبر به این مهمی رو نت خونه 2هفته قطع بود عزیز دلم )                 ...
20 مرداد 1391

اولین سینه خیز شازده

دبروز 4/5/91 صبح وقتی از خواب بیدار شدیم (من و جنابعالی) داشتیم صبحانه می خوردیم که مامان طاطا زنگ زد اومد تو کلی باهات بازی کرد و آخر سر گفت سیر نمی شم طفلکی بابا منصور اونم دلش بردیا می خواد (آخه تقریبا باید هرروز یا یه روز درمیون تورو ببینند مامان بابای بابانیما) خلاصه ما هم آماده شدیم و رفتیم ناهار اونجا ..... عصر اون روز وقتیکه بابا منصور داشت باهات بازی می کرد و هی کمکت می کرد 4دست و پا بری یه دفعه خودت شروع کردی سینه خیز رفتن البته یه جور خاص خیلی بامزه مخلوطی از 4دست و پا و سینه خیز حالا حتما برات فیلم می گیرم قربونت برم من گل پسرم دیگه آقا شده و مثه یه مرد می خواد راه بره          &...
5 مرداد 1391

پایان 10 ماهگی

 پسر ناز و خوشگلم در پایان  ماهگی امروز 10 ماه شازده پسرم تموم شد همین الان که دارم برات می نویسم آه کشیدم ........... بغضم گرفته .......... خیلی خوشحالم از اینکه تو رو دارم دلم می خواد گریه خوشحالی کنم از اینکه بابایی و تورو دارم عزیز دلم گوش شیطون کر ما خیلی خوش بختیم اینم از عکس پایان 10 ماهگیت شیطون بلا امروز توی سوپت گوجه فرنگی ریختم 1 هفته ای بود که رب گوجه تو سوپت ریخته بودم و دیدم حساسیت ندادی این دفعه گوجه فرنگی ریختم نمی دونی با چه ولعی سوپ رو می خوردی قربون اون شیکمت برم مثه یایایی اومده جلو تپلی ریزه میزه         ...
28 تير 1391

رتبه ششم مسابقه

بردیا کوچولوی خوشگلم مسابقه هم تموم شد عزیز دلم شما ششم شدی تو نی نی ها البته همتون خوشگل و بلا بودین واقعا انتخاب سخت بود بین شماها مخصوصا پسرها الهی قربونت برم که بای بای می کنی تا هر کی از خونمون می ره تازگی ها به حالت تعجب ابروهات هم می دی بالا و می گی عه عه  ماشالا هزار ماشالا دیگه تو بغل من و بابایی نمی مونی همش می خوای بری دیروز هم که بابایی داشت باهات بازی می کرد یهو لبه مبل و گرفتی و وایستادی تو عزیز دلمی تو عزیز دلمی تو عزیز دلمی تو عزیز دلمی تو عزیز دلمی                       ...
26 تير 1391

به به

امروز جمعه 23 تیر 91 داشتیم صبحانه می خوردیم و به جنابعالی هم صبحانه می دادیم که شما تا ظرف صبحانت رو دیدی گفتی به به وای دیوونه شدم بردیا وقتی گفتی به به از یه طرف دلم گرفت که داری زود بزرگ می شی از یه طرف خوشحال که یه نفر که تمام زندگی من و باباییه از چند ماه دیگه به ما می گه مامان و بابا .....  دوستت داریم تا آخر جون                          امروز روزهشتم مسابقه ست و شما 400 تا رای داری گلم انشالا توی زندگیت خیلی خیلی بالاتر از این ارقام باشی        ...
23 تير 1391

مسابقه تا این لطظه

پسر گلم از رتبه 10 با رای 272 پریدی رتبه 7 الهییییییی قربونت برم که اینقدر نازی همه بهت لایک می دن کاش می شد کامنت هایی که برات منویسن رو برات بزارم آخه خیلی زیاد اینم عکس رتبه ی جنابعالی با یه بردیا خوشگل دیگه هم رتبه ای ولی الان رتبه شما به 315 رسیده این عکس برای ظهر 21/4/91 دوستت دارم عسلیییییییی ...
21 تير 1391

مسابقه زیباترین بچه ایرانی

پسر خوشگل و نازم 6روزه تو مسابقه شرکت کردی و همین طور رایهات داره میره بالا قربونت برم امیدوارم همین طوری تو زندگیت صعود داشته باشی نازنیم من و بابایی برای آینده تو خیلی هدفها داریم این نمودار روز چهارم مسابقست که جزء 10 نفر برتر بودی بین 200 نفر شرکت کننده   این عکس شماست که تومسابقه شرکت کرده (روز ششم) و250 تا رای ...
21 تير 1391

بای بای و شروع چار دست و پا

دیروز 17 تیر با تینا و ساینا رفتیم سولاریوم اونجا چند تا خانم بودن که عاشقت شدن و همش تو بغلشون بودی بعد یکشون تورو سمت من گرفت و گفت بای بای و توام شروع کردی به بای بای کردن . عصر که اومدیم خونه روی زمین نشسته بودی که یهو خودت چاردست و پا شدی و یه قدم رفتی جلو و با صورت خوردی زمین برات فیلم گرفتم از این صحنه پسر گلم بالاخره اقدام کردی به راه رفتن دوستت دارمممممممم                                   ...
21 تير 1391

تولد لیلیا خانم و آقا رادین

چهارشنبه 14/4/91 تولد لیلیا خانم دعوت بودیم و به شما و به ما خیلی خوش گذشت عمه بابایی و دختر عمه های بابایی و آرین کوچولو هم بودند خیلی شیطونی کردی قربونت برم دیگه تولد بازی و می شناسی و برای بادکنک و کاغذ رنگیها ذوق می کنی         و فردای اون روز یعنی 15/4/91 هم تولد آقا رادین دعوت بودیم با حضور بابایان اولین بار بود با دوست جونات و باباهاشون مهمونی می رفتیم همیشه شما کوچولوها بودیم و مامانا اونجا هم خیلی خوش گذشت خیلی همه چیز زیبا و بود به همه خوش گذشت مخصوصا شما کوچولوها... ...
16 تير 1391