بردیابردیا، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه سن داره

برای پسرم بردیا

استراحت مطلق مامانی و خونه نشینی

1390/6/12 12:21
نویسنده : مامانه بردیا
240 بازدید
اشتراک گذاری

چهارشنبه 5 مرداد ساعت 11 شب حالم بد شد درد عجیبی توی دلم احساس می کردم توام همش سفت می شدی مثه یه تیکه سنگ با بابا نیما و مامان مینو رفنیم بیمارستان اونجا با کلی آزمایش فکر کردند داری زودتر از موعد به دنیا میای.... خلاصه تا 5 صبح مارو نگه داشتند که ببینند قراره تو 8ماهگی به دنیا بیای یا نه که خدارو شکر علائم کم کم بر طرف شد و من و مرخص کردند .... آخ پنجشنبه یعنی فردای همون روز کلی مهمون داشتیم فامیلهای بابایی قرار بود بیان وسایل قشنگ تو رو ببینند که خودت حساب کن مامانت چه حالی داشت تا 5 صبح بیدار بودم و کلی آزمایش و بعد مهمون ....... خلاصه بگذریم عزیزم ولی اینو بدون که ما همه دوست داریم ببینیمت و بغلت کنیم ولی به موقعش چون عزیزم زودتر از موعد به دنیا میومدی تورو توی دستگاه میگذاشتن و این برای شروع خیلی بد بود شنبه 8 مرداد رفتیم با بابایی پیش دکتر خودم و بهم گفت دیگه نباید سرکار برم و باید توی خونه همش استراحت کنم تا این ماه 8 خطرناک سپری بشه منم از دیروز یعنی یکشنبه 9 مرداد دیگه نرفتم سرکار فقط به خاطر سلامت تو عزیزم تازه سونوگرافی هم داد که با بابایی رفتیم دوباره تور رو نگاه کردیم نمی دونی چه لبهایی خوشگلی داری بخورم من اون لباتو پسرم ، ماچسنت هم بین هفته 32-33 بود با وزن 2 کیلوگرم ....... یکشنبه هم دوستام اومدن خونمون کلی خوش گذشت فقط جای تو خالی بود قربونت برم امروز صبح ساعت 7 صبح اینقدر لگد و مشت به من زدی شیطون تا مامانو از خواب پروندی منم دیگه خوابم نبرد آقا بردیا ..........  مامان و بابا خیلی دوستت دارنداااااا عزیزم مواظب خودت باش تا تقریباً 5/1 ماه دیگه ان شاءا... توی بغلمی

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

خاله راضیه
22 آبان 90 16:24
تو این دوران مامانت خیلی حالش بد بود همش گرمش میشود داغ می کرد وقتی رفت دکتر فرداش زنگ زد گفت دخترم دیگه استراحت مطلق شدم من هم خیلی ناراحت شدم هم برای تو و مامانت هم اینکه دیگه تنها می شدم من و مامانت و چند ماهی هم با تو روزهای خیلی خوب داشتیم