بردیابردیا، تا این لحظه: 15 سال و 28 روز سن داره

برای پسرم بردیا

بردیا در سرزمین جادوئی ............

سه شنبه 4بهمن تعطیل بود و من به سرم زد ازت عکس بگیرم ولی نه مثه همیشه عکس های معمولی خلاصه با بابایی به کمک همدیگه این بلاهارو سرت آوردیم و بقیش این عکسهایی که می بینی ........... اینم یه چندتا عکس کلاسیک از آقا بردیای 127 روزه ...
6 بهمن 1390

پسرم بهتر شده هوراااااااااا

بردیا خان تقریباً چند روزه که حالت خیلی بهتر شده منظورم همون ریفلاکسته الهی شکر همش دعا می کردم دلم می خواست زود خوب بشی تا بتونم یه خورده تکون تکونت بدم باهات بازی کنم آخیییییش دیگه می تونم الهیی همه نی نی های مثه تو زود خوب بشن چون واقعاً هم برای خودت سخت بود هم ما   الان دلار 2200 تومن شده وسکه بهار آزادی 1 میلیون از هفته پیش تا الان سعودی رفته بالا قیمتاشون من وبابایی هم از ترسمون رفتیم چندتا کارتن شیرخشک خریدیم برات جووووووووووون یه وقته پشل ما گرسنه نمونه ............ دوستتت دارمممممممممممم ...
3 بهمن 1390

کدوتنبل

بردیا جونم امروز 1 قاشق کدو تنبل خوردی در حد تست ولی کلی خوشت اومدی آقا ............ از 26 دی هم مولتی ویتامین می خوری البته به زور از مزه و بوش خوشت نمیاد .   دیشب خونه دائی مسعودت بودیم تولد دختر دائیت ساینا جون بود یه عالمه منو اذیت کردی نه می خوابیدی نه تو کریرت می موندی فقط تو بغل مامی بودی عشقم از سر و صدات می ترسیدی و می زدی زیر گریه عزیزم منم پنبه کردم تو گوشت تا صداهارو کمتر بشنوی اینجوری یه خورده خوابیدی لوس مامان ...... یه خبر بد : فردا واکسن داری واییییییییییییییییییییییییی ...
1 بهمن 1390

چند تا کار جدید

آخه پسر به این بلایی کی دیده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یه 1 ماهی هست تقریباً که همش می خوای از رو بالشت بلند بشی  20 سانتی بلند می شی ولی چند روز که دوتا دستاتو مشت می کنی و شونه هاتو می دی جلو و می خوای اوناروهم بلند کنی فکر کنم این جوری پیش بری چند وقت دیگه راه بری قربونت برم و اما کار دوم یه آوازی می خونی که سر من و بابایی و می بری مخصوصاً جلو تلویزیون الانم داری آواز می خونی : اییییییییییییی گیققققق گیقققق اااااااااا ییییییییی آآآآآآآآآآآ دوستت دارم خوانده پاپ من ...... دیشب من و بابایی بهت محل نمی دادیم آخه نمی خوابیدی ماهم خسته شده بودیم که یه دفعه دیدم تو بغل بابایی ایستاده خوابت برده و هی سرت میفته ماهم بدجنسی کردیم یه خورده ...
28 دی 1390

اولین فرنی خوردن آقا بردیا

امروز پسرم 3 ماه 22 روزش شد و اولین فرنی و حریره بادومش رو خورد خیلی خوشت اومد وقتی تموم شد بازم می خواستی ولی باید اولش کم کم بخوری شکمو ............... پسرم بخاطر ریفالاکست دکترت گفت زودتر فرنی و حریره بادوم بخوری ولی باید از شش ماهگی شروع می کردیم نوش جونت پسرم بخور که زود بزرگ بشی بری برای مامانی نون بخری عشقممممممممم اینم عکست عزیزم ...
22 دی 1390

پسر بلند بلند خندید

پریشب خونه مامان طاطا بودیم کلی شیرین کاری می کردی و خودتو تو دل بابا منصور مامان طاطا جا می کردی که تو بغل بابایی بودی و یه دفعه مامان طاطا پتو تو رور انداخت روی سرش و بلند کرد وبه تو گفت دالیییییییییییی دالیییییییییی  .................... آقا بردیا نمی دونی چه خنده های بلندی کردی همه خشکمون زده بود چند بار این کار و تکرار کرد و توام بلند بلند می خندیدی وای هممون تعجت کرده بودم که بابا منصور شروع کرد خودشو زدن که تو یهو ترسیدی و زدی زیر گریهههههههه از اون گریه ها .......... شب وقتی اومدی خونه وقتی که رو پام تکونت می دادم تا بخوابی وقتیه که خوابت برد شروع کردی به خندیدن تو خواب می خواستم بیدارت کنم و بخورمت ........ الهی قربون...
15 دی 1390

3 ماه و نیمشه این پشل بلا ....

١٤ دی رفتیم پیش دکترت تا چکاپ ماهیانت رو انجام بده ........... وقتی دکتر می خواست دوره سرت رو اندازه بگیره سرت و میاوردی بالا دکتر مرده بود از خنده می گفت این خیلی شیطونه مواظبش باشید جای بلند نخوابونینش یهو غلط می زنه و میفته ...... قد : 59 وزن 700/6 دوره سر 38 (قربون اون قد و وزنت برم)                                                         صبحها وقتی که بیدار می ...
15 دی 1390

اولین خنده صدادار و حرف زدنت

بردیای مامان امروز6 دی برای اولین بار یه خنده ی صدادار کوچولو کردی من و بابایی خشکمون زده بود که واقعاً این خنده ی پسر کوچولوی ماست؟؟؟؟؟؟ عزیزم چند روز بعدش هم یهو شروع کردی به حرف زدن (البته آقو واقو) با تلویزیون از اون به بعد به هر چیزی بی خودی شروع می کنی حرف زدن اینقدر صدات قشنگه تازه عروسکهاتم با دستت می گیری و مب بری سمت دهنت ....... مامی قربونت بره داری بزرگ می شی کم کم من و بابایی می ترسیم یه دفعه از جلومون رد بشی و راه بری وای که الهی قربون اون حرف زدنت برم من دوستتتت دارررررم بردیا جونی     ...
9 دی 1390

شب یلدا (چهارشنبه 30 آدر 90)

عزیزم اولین شب یلدات مبارک ......................................... امسال شب یلدا یه رنگ دیگه ای برای من وبابایی داشت با وجود تو انارها قرمزتر بودن هندونه ها شیرینتر و آجیل خوشمزه تر دوستت دارم همیشه کنارتم پسر خوشگلم ...
5 دی 1390