مامان و بابا
٥شنبه 8 تیر من و بابایی رفتیم شام بیرون شما پیش مامان مینو بودی رفتیم رستوران استخر پارک ونک واقعا غذاش خوب بود ولی اونجا من و بابایی همش تورو می خواستیم هر نی نی رو که می دیدم دلمون بردیا چوچولومونو می خواست همش شعرایی که برات می خونیمو اونجا با هم زمزمه می کردیم الهی قربونت برم که اینقدر جای خالیت دیوانه کنندست پسرم بدون تو واقعا هیچ جا بهمون خوش نمی گذره ولی خب من و بابایی هم احتیاج داریم گاهی وقتها تنها باشیم
بعد از رستوران رفتیم در جستجوی شیرخشک جدیدت که هیچ جا پیدا نمی شه بالاخره یه داروخانه شبانه روزی پیدا کردیم و هر چی که داشت خریدیم واقعا بهت می سازه و یبوستت برطرف شده شازده کوچولوی من
جمعه هم با تینا و ساینا رفتم استخر کباب شدم خیلی سوختم تو هم تا میای تو بغلم هی چنگم می گیری و منم دادم میره هوا ههههههههه تازگی ها هم همش می خوای از جات بلند شی وقتی هم که نشسته ای دوره خودت می چرخی اینقدر بامزه
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()



![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


مامان و بابا
