اولین سالگرد سه نفره ما
خوشگلم عزیزم نازم دوباره تو رو دیدم و صدای قلب قشنگت رو شنیدم واییییییی نمی دونی چقدر لحظه با شکوهی بود

روز 20/1/90 روز سالگرد ازدواج منو بابایی تو مارو حتی بیشتر از روز عروسیمون خوشحال کردی مامانی آخه بابایی تا حالا نه صدای قلبت رو نشنیده بود نه تورو دیده بود واییییی عزیزم وقتی دکتر داشت اندامهای کوچیکه بدنت رو نشون می داد توی دلم یه چیزی می ریخت از خوشحالی زیاد دلم می خواست دکتر رو ببوسم وقتی گفت همه چیت سالمه و داری رشد عادیت رو طی می کنی ، پاهات رو نشون داد بازو و جمجمت رو هم دیدیم وزنت رو هم گفت 140 گرم و سنت رو 16 هفنه تمام ، آخرش که می خواستم از روی تخت بلند بشم یه دفعه به ذهنم رسید که جنسیتت رو بپرسم که با چرخی که رو شکم من زد گفت به احتمال 95% شما شازده پسری وای قربونت برم ولی گفت 10 روزه دیگه بیاین تا اون 5% شکم هم برطرف بشه منم 10 روز بعد رفتم و گفت بلههههههه شما آقا پسری ، نمی دونی مامان مینوت چی کار کرده وقتی فهمیده تو پسری آخه میدونی تو هفتمین نوه توی خانواده مادریت می شی که اونهای دیگه همه دخترند شما 4تا دخترخاله و 2تا دختر دائی داری.


اولین سالگرد سه نفره ما
