بردیابردیا، تا این لحظه: 15 سال و 28 روز سن داره

برای پسرم بردیا

شمال مرداد 1392

1392/5/24 17:18
نویسنده : مامانه بردیا
641 بازدید
اشتراک گذاری

 

 

 

 

١٦ مرداد 1392 رفتیم ساری به همراه مامان مینو و دایی علی و دایی مسعود و خانواده خیلی خیلی خوش گذشت و کلی به شما خوش گذشت اونجا خونه خاله تینا یعنی خواهر زندایی لیدا رفتیم ویدا خانم خیلی مهربونه و 2تا دوخمل ناز (ساغر و درسا) داره که درسا خیلی شبیه دیبا ست و تو هم زود باهاش دوست شدی ....... کلی لب آب رفتیم و شما تو دریا هم رفتی و کلی ماسه بازی کردی شب بود رسیدیم ویلا و شما 7 صبح بلند شدی و پشت سر هم می گفتی دیا دیــــــا نمی دونم از کجا فهمیده بودی که اومدیم دریا چون شب بود و دریا و ندیدی البته ما فرح آباد بودیم 10 کیلومتری ساری . یه روز ناهار هم ویدا جون مارو دعوت کرد خونشون و اونجا هم خیلی خوش گذشت عصرش هم مارو بردین به یک باغ خیلی خیلی خوشگل سرسبز که برای یکی از دوستانشون بود تا شب اونجا بودیم .

 

مرسی از دوستان خیلی خیلی خوب بردیا که با کامنت های خوشگلشون وبلاگ بردیا شازده کوچولوی مارو زیباتر می کنند

 

                               ني ني شكلك

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامان بردیا
29 مرداد 92 19:26

•’``’•,•’``’•,
.’•,`’•,*,•’`,•’
....`’•,,•’`
خيلي عكساتون قشنگ بود...هميشه به شادي


مرسی عزیزم بوس